آخر همه ی حرف هایش اضافه کرد:" من خودمم تو این زندگی زیادی ام." و جواب همیشگی رو گرفت:" خب، خودتو بکش."
سر به زیر رفت خزید زیر پتو و کتاب جدید را باز کرد:

"زن، زیر دوش رفت و خودش را شست
آنقدر شست و شست که ماهم شد
آنقدر شست و شست که فهمیدم
من هیچوقت پاک نخواهم شد*"

*بت بزرگ_فاطمه اختصاری

پ.ن: مثلِ کندن خالِ سیاه گوشتی با لیف و کیسه ی حمام، خودکشی را جار نمی زنند