آدم از مریضی، تصادف و قحطی و بلای طبیعی و غیر طبیعی نمی میره، آدم از بی عمری و بی زندگی بودن می میره. ما کی زنده بودیم آخه؟
- ۱۶ اسفند ۹۸ ، ۱۸:۱۵
آدم از مریضی، تصادف و قحطی و بلای طبیعی و غیر طبیعی نمی میره، آدم از بی عمری و بی زندگی بودن می میره. ما کی زنده بودیم آخه؟
نوشته بود متاسفانه گذشته غیر قابل کتمانه! درسته! گذشته هست تا همه جا؛همیشه مثل اینکه تنها یک پیرهن داشته باشی که اون پیرهن هم پوشیدگیش بستگی به تک دکمه ی روی گلوت داشته باشه! همین قدر ممکنه خفقان آور باشه.
حتی در بهترین حالت هم گذشته باشه ممکنه خاطرات خوبش خفه ات کنه:) مثل افتادن آلبوم عکس ها از روی کمد و سر خوردن یه عکس از لای آلبوم روی دست و پاهات! چه کار می تونی بکنی آتیش بزنی عکسا رو، دور بندازی نوشته ها رو،آدم ها رو کنار بزنی و بری.... ؟!
گیرم همه ی این کارها رو کردی بعدش چی؟!! هیچ! حس خفگی همیشه هست! ولی صورتک ها و ماسک ها هستن! صورتک های بی خیالی،سکوت،خنده؛گریه،آرامش و حتی تصمیم!
پ.ن: گفت دوستت داشتم!نگفت دوستت دارم...گذشته!
عکس: فرار کن،فرار!
