۵ مطلب با موضوع «فیلم و دیالوگ» ثبت شده است

269:لاتاری

نه، منتظر اکتبر نیستیم. نه به خاطر اینکه پاسپورتمون ارزش نداره، نه به خاطر اینکه آمریکا ی جدید میگه ایرانی تروریسته، نیاد. به خاطر اینکه بابامون امضا نمی زنه هم نه! حس وظیفه تو این شرایط خفه مون کرده. اینکه حداقل پول ناهار و شام خودمون و بعد از بیست سالگی خودمون بدیم. پس طبعا می ریم وسط اجتماع، دنبال یه لقمه نون. می ریم و شبیه اجتماعیم، نه شبیه این عروسک های بزک دوزک کرده و عملی نیم تنه پوش، که واسه یه ذره توجه،پنجاه شصت تومن پول شات تبلیغات اینستاگرام و... از همه زندگی شون می گذرن، حتی خودشون. اره ما همه مون نوشین هایی هستیم که شاید یه روز کم بیاریم و به دستور بابامون فریب یه مشت آشغال رو بخوریم. ناخواسته و با نارضایتی کامل.

امیرعلی ها هم البته، سوار پراید باباشون میشن و تفریحشون نوشین میشه، نه عشق شون، نه غیرتشون. امیرعلی های غیرتی، فقط واسه همون لاتاری ان، تو فیلم ها. وگرنه ما نوشین ها وقتی دو قدم می زاریم تو کوچه و خیابون کاری ندارن شکلت چیه، مدلت چه جوریه،امیرعلی های واقعی مثل گرگ های گرسنه حمله ور می شن و اسم و قیافه شون امیرعلیه و وجودشون سامی. غیرت ایرانی؟!! نه امیرعلی ها کمبودها و محدودیت های جامعه رو پرچم کردن دستشون و چهارتا ایسم می زارن تنگش و روشن فکر شدن و دخترهای مردمو می درن! اون امیرعلی تو فیلم بود، توهم نویسنده بود. وگرنه امیر علی های این بیرون به دختربچه ها هم رحم نمی کنن،اخبارش هر روز جدید میاد بیرون، هر روز با یه اسم:آتنا، کیمیا،ندا و..

موسی ها هم اکثرا، گوشه ی آسایشگاه های جانبازان اعصاب،شیمیایی و قطع نخاع هر روز اخبار می خونن و مجنون تر می شن. #لاتاری رو هر جا سرچ می کنی عبارت غیرت ایرانی چنان برات دهن کجی می کنه که...

پ.ن:خودمون وبسازیم و بعد بریم سراغ چشم داشت نژادهای دیگه و انتقام نرم


238: "خانه ی دختر"امن نیست ولی ما با قیچی امنش می کنیم

مزخرف واژه ی کمی برای توصیف فیلم "خانه ی دختر" است. دیالوگ های دم دستی و فلش بک های نامرتب و به وضوح قیچی شده ی فیلم برای مخاطب جز یک فیلمِ بدونِ داستان، گنگ و بی سر و ته چیزی به جا نگذاشته است.زن های فیلم چه از نوع معتقد یا قدیمی ترشان، و چه ازنوعِ نسل جدید شان، زن هایی بی مایه و ناچیز نشان داده می شوند. زن هایی که "سکوت" را به جای" شکوه"* جایگزین کرده اند. مردهای فیلم، چه نسل قدیم و چه نسل جدیدشان، خطِ فکری یکسانی دارند با روش هایی متفاوت. به نظر می رسد فیلم می خواهد این طرز فکر یا فرهنگ را نقد کند، اما نه تنها نقد نمی کند، بلکه تشویق می کند و از خطِ اولیه ی خود خارج می شود! در طول فیلم تک تکِ شخصیت ها سعی در حل معمایی دارند، اما نه تنها هیچ کس به جواب نمی رسد بلکه مخاطب عادی هم قطعا بعد از اتمام فیلم جعبه ی پاپ کرن را به سمت صفحه ی نمایشگر  پرت می کند. حتی اگر این فیلم را یک فیلم با پایان باز هم به حساب بیاوریم باز هم ضعف فراوانی دارد. شنیده ها و حواشی فیلم، صحنه های نصف نیمه و دیالوگ های پرت و معما گونه نه تنها خطی برای حل معما به مخاطب عام نمی دهد بلکه بیشتر ذهن مخاطب را به سمتِ مقصر شناختن شخصیتِ اصلی فیلم، چیزی که فیلم سعی داشت خلافش را ثابت کند، سوق می دهد. از پیگیری حواشی و مصاحبه های بازیگران اصلی و شاید بی پروا تر از دیگران، و فقط طرح یک سوال که چرا قبل از جواب پزشکی قانونی پدر از داماد آینده اش سوالی را می پرسد، معما برای من حل شد.
اما سوال هایی که پیش می آید:1) آیا این فیلم را باید با حواشی اش ببینیم تا بفهمیم؟ پس ده سالِ بعد که خبری از حواشی نبود این فیلم یک فیلم مزخرف تر به نظر می رسد. 2) چرا در تبلیغات فیلم گفته بودند، زنان این فیلم را حتما ببینند؟ توهین بیشتر و بهتری به خاطر زن بودن را نوش جان کنند. 3)آیا قیچی کردنِ فیلم و خراب و مزخرف کردنش مساله ی خشونت ها و تجاوز های خانگی را حل کرد؟ خیر
پ.ن: شاید هم اصلا خشونت یا تجاوز خانگی وجود ندارد:| :)

*بخشی از دیالوگ ها و صحنه های فیلم



184: دیالوگ های نگفته شده

گفت:وقتی تو راست و صاف رفتی، این یکی هم پشتِ سرت میاد.

گفتم: نمی خوام راهِ کسی باشم،همون طوری که نمیخوام چاهِ کسی باشم. مثلِ خودم که یکی قرار بود راهم باشه، که چاه شد و بعدم رو خودش و من خراب شد...


163

خب، نمی دونم چرا اون دوستی که این فیلم و به من معرفی کرد، تاکید داشت که من حتما از این فیلم خوشم میاد! احتمالا هنوز منو نمی شناخته:) فیلم داستان روتینی داره به نظرم، مثل همیشه یک بی گناه محکوم اما باهوش ک خودش رو خلاص می کنه. خارج از چند تا دیالوگِ ناب، و واقعیت های زندان ها(چه اون زمانی که مد نظر فیلمه و چه الان)، انتهای قابل پیش بینی و راهِ فرارِ فوق العاده قابلِ پیش بینی تر فیلم حرف زیادی برای گفتن نداشت. حداقل اونقدری که برای من تعریف کردن نداشت. که البته این جذاب نبودن رو می زارم پای فیلم های اقتباسی که هزار هزار بار از روی این فیلم و شبیه به این فیلم ساخته شدن. وگرنه به نظر می رسه در زمان ساختِ خودش واقعا فیلم جذابی باید بوده باشه که منجر به اسکار گرفتنش هم شده.بگذریم، شاید بهترین موضاعاتی که تویِ فیلم بهش پرداخته شده باشه، موضوع عادت و امید باشه. عادت مثل یکی از زندانی ها که بعد از پنجاه سال آب خنک خوردن به دنیای بیرون عادت نداره و خودکشی می کنه، و همین قضیه ی دلتنگی و عادت نداشتن به محیط بیرون بعد از پنجاه سال برای رد، یکی از دو شخصیتِ اصلی هم اتفاق می افته ولی منجر به خودکشی نمی شه  چون، رد چیزی رو داشته که خودش قبلا انکارش کرده بود :امید. در کل فیلمی نیست که ردش کنم یا بگم کلا دیده نشه بهتره. بیشتر به نظرم میاد که این فیلم رو هم میشه کنار فیلم های خوب گذاشت.

یک بخش از دیالوگی که دوست داشتم:

_این زیبایی موسیقیِ اونا نمی تونن اینو ازت بگیرن.تا حالا همچین چیزی رو در مورد موسیقی حس کردین؟
+وقتی جوون بودم ساز دهنی می زدم.ولی ازش خسته شدم!اینجا هیچ حسی رو به وجود نمیاره.
_اینجا جایی که بیشترین حس رو داره.بهش نیاز داری که فراموش نکنی.
+فراموش کردن؟
_فراموش کردن اینکه جاهایی هستن تو دنیا که از سنگ ساخته نشدن.یه چیزی هست درونت که اونا نمی تونن بهش برسن یاا لمسش کنن.اون (فقط) مال توئه
+درباره ی چی حرف می زنی؟
_امید
+امید! بزار یه چیزی و برات روشن کنم رفیق.امید چیز خطرناکیه .امید می تونه آدم و روانی کنه.اینجا به دردت نمی خوره.بهتره به این چیزی که گفتم عادت کنی ....




156

ما اینجا واسه جنگ و دعوا جمع نشدیم، ما مسئولیت داریم. من همیشه فکر می کردم مهم ترین چیز در مورد دموکراسی این باشه،  واسه همین از ما خواسته شده که به اینجا بیایم و در مورد بی گناه یا گناه کار بودن مردی حرف بزنیم که قبلا نمی شناختیمش. با رای مون نه چیزی از دست می دیم، و نه چیزی به دست میاریم به خاطر همینه که ما قدرت داریم...

قسمتِ موردِ علاقه ی من از دیالوگ های مردِ خشمگین

+

۱۲ مرد خشمگین (به انگلیسی: 12 Angry Men) که به اشتباه با نام ۱۲ مرد خشن نیز شناخته شده است فیلمی درام محصول سال ۱۹۵۷ آمریکاست که براساس داستانی تلویزیونی به همین نام نوشته رجینالد روز و به کارگردانی سیدنی لومت ساخته شده‌است



از تمامیت درد که بگذری، ترس را فراموش کرده ای و تنها به این فکر می کنی:" این زندگی ارزش زیستن را داشت؟ "
#و_انار_نام_دیگر_من_است
همان آخرین انارِ تک درختِ شته زده ی حیاط پشتی