۳۴ مطلب با موضوع «عکس ها حرف می زنند» ثبت شده است

205: گمونم قرار بود اون آروم بشه ولی...

  • خانم انار
  • پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۶
  • ۱۹:۱۱
  • ۰ پسندیدم
داشتیم شعر می خوندیم که دلش تنگ شد، لب هاش آویزون شد همین که روی زانو کف کلاس نشستم و دستام رو دراز کردم تو بغلم بود.  کل ماجرا و آروم شدنش با عکسای هاپو و دوستای دیگه ام  که مثلِ خودش خوشگلن پنج دقیقه طول کشید و برای من هنوز اون پناه آوردنِ و اون بغل کوچولو بی اینکه دلیلش رو بدونم آرامشِ تمامه. یه بغل کوچولوی چهار ساله.

پ.ن: از مزیت های معلم بودن.

عکس: اسب و گوسفند همین شکلی ان! تصورات شما غلطه

197: روح کمونیست های مرده پس از مرگ اینجا می چرخند

دانشجو که بودم وقتی با یکی از بچه ها بیرون از دانشگاه قرار می گذاشتم می گفتم:"سوار اتوبوس خط 12 یا 13 می شم و میدون گوسفندها پیاده می شم،اگر زودتر رسیدی همون جا باش و اگر من زودتر رسیدم همون جا منتظرت می مونم" میدون گوسفندها رو البته بعد از کلی توضیح شماره ایستگاه وگفتن اسم پارک  کنار میدون می فهمیدن. من تو آدرس یاد گرفتن خنگ نیستم.حافظه ی اسمی و تصویری خیلی قوی دارم. اما خیابون ها رو به رنگ دیوارهاش می شناسم. اون میدون و ایستگاه اتوبوس، برای من میدون گوسفند ها بود چون روی دیوار عکس گوسفند و گاو کشیده بودن.

خیلی وقته که می دونم این حرکت جز المان های شهری به حساب میاد و تو اکثر شهرهای بزرگ ؛ کسانی مسئول طراحی و پردازش به دیوار های شهرن. اما انصاف که به خرج می دم می بینم تو این حرکت هنوز خیلی عقبیم، اونقدری که هرچی فکر می کنم می بینم تو این لعنتی شهر خودم، حتی یک میدون، کوچه و یا خیابون رو به اسم گل صورتی ها، گوسفند ها، درخت ها و...نمی شناسم! واسه ی منی که عادت دارم در و دیوارهای محل زندگیم و آجر به آجر قورت بدم و هنوز یادمه روی دیوار دبستانم نوشته بود:" با دوستانت چنان دوستی کن که اگر روزی دشمن تو شدند...." خیلی سخت تر شده زندگی. نمیدونم شاید هنوز روحِ کمونیست های قبل انقلاب اینجا در حال چرخشن که هیچ رنگی به چشم نمیاد.

پ.ن: البته عنوان مناسبی برای 3:24 بامداد نیست..:))

عکس: دیواری در کره ی جنوبی(منبع:گوگل پلاس)

195: بیا شهریور را چای ننوشیم

غروب های شهریور تند و تیزند،درست مثل همان چای که با زنجبیل دم کرده ای و طعمش حتی با توت و شیره ی خرما هم درست بشو نیست و باید یک سره استکان را سر بکشی، همین بین است که تمام گوش و چشم و حواست را بسته ای و وقتی استکان را زمین می گذاری  یک هوا تمام حواست بر می گردد و چه زود مهر رسیده است... همان لحظه ای که تمام حواست را پی استکان بسته بودی،رفت!

پ.ن: شش ماهه ی اول افتضاح بود، به معنای تمام:)

عکس: تزئینی





193: Im lost in mind

در همهمه های گنجشنگ های روی درخت های پیر این محل، درست دمِ غروب های شهریور تیز و بز، قدم می زدم . صدای گنجشک ها، اینجا و این وقتِ سال، از صدای هر جنبده ای تیزتر به گوش می رسد. این صدا بوی مهرماهِ قریب غریب را می دهد. همان وقت ها که فارغ از آرزویی در ذهن، دم هر غروب مقنعه ی سفید رنگ را توی کیف می چپاندم و با صدای گنجشگ  ها قدم برمی داشتم و همیشه آنقدر دیر می رسیدم که مادر چادر رنگی پوش منتظرم بود. حالا شاید بپرسی مگر صدا بود می دهد؟؟ راستش را بخواهی جوابش را نمی دانم، فقط می دانم وقتی حرف می زنی، بویی که نمی فهممش مشامم را  مست می کند و گوش هایم را کر، آنقدر که نمی فهمم حرف هایت کی تمام می شود، فقط وقتی تلفن را قطع می کنی من می مانم و کوچه ای نا آشنا در پس ذهنم:" که راستی به چه فکر می کردم؟ آرزوهایم چه بود؟ کجا می روم؟

پ.ن: از اتفاق می افتیم

عکس: با تشکر از گوگل پلاس


192: سوت کشیدنِ چشم ها از رقص سیاهی و آدم

  • خانم انار
  • چهارشنبه ۱ شهریور ۹۶
  • ۲۳:۱۲
  • ۰ پسندیدم

مثلِ مثلِ مثلِ مثلِ رقصیدن تا دمِ دمِ مرگ

(dance me to the end of love)

پ.ن: ضمن تشکرات از کسایی که تبریک گفتن

190: سوای خونِ دلم در سبو چه می بینی؟

188: تصور بعضی بلاگر های محترم و نیمه محترم

از کامنت های دریافتی چه تو وب قبلی و چه الان به این نتیجه رسیدم که تصور اکثر بلاگر ها در مورد من در عکس زیر خلاصه میشه

خیلی وقت پیش ها قصد داشتم این و بزارم ولی سر یه سری کامنت  نذاشتم ولی امروز وقتی یکی از بچه های کلاسم منو کشید دل رو به دریا زدم:)


176

به ماه بوسه می زنم، به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین،به عشق تو چه می کنم*


این روزها همش با خاطراتِ بد و خوب چهار ساله ام زندگی می کنم، یه جاهایی بغض می کنم و یه جاهایی ذوب میشم از خوشی و باز داریوش* ناجی میشه


پ.ن:ماهِ من، لامپِ محوطه ی خوابگاه بود، بیان چپه اش کرد



172

169

از تمامیت درد که بگذری، ترس را فراموش کرده ای و تنها به این فکر می کنی:" این زندگی ارزش زیستن را داشت؟ "
#و_انار_نام_دیگر_من_است
همان آخرین انارِ تک درختِ شته زده ی حیاط پشتی