۴۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

135

  • خانم انار
  • پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶
  • ۱۴:۳۵

دو عامل مهم بازدارنده برای کوتاه کردن موها در فصل گرما 

1) مادر

2) موی فر

که عامل اول یک هفته کارتن خوابی و عامل دوم شبیه گوسفند شدن و من چه شکری خوردم را در پی دارد.

134

  • خانم انار
  • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶
  • ۲۱:۵۳

داشتم با گنجشک ها حرف می زدم،

قلبم ایستاد...


پ.ن: تفسیر آزاد(ادامه داره) + نوشته های ناشی از گیج بودن

عکس: گنجشک ها که سنگ نیستن، قلبشون می زنه


133

  • خانم انار
  • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶
  • ۱۶:۵۴

به طرز عجیب و غریبی گوشی و لپ تاپ و دفترها پر از جمله ها و شعرهای نصفه شدن که هیچ کدوم به سرانجام نرسیدن...

درست مثل این روزها که یه گیج به تمام معنا شدم بازم!

که اتفاق های عجیب غریب زیاد شده و من دقیقا نمی دونم به سرانجام می رسم یا نه. که اصلا چه کاری دارم می کنم، کجام!

پ.ن: برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود.... دست‌های خویش و دامان تو ام آمد به یاد

برود بچسبد به #از_سری_نفهمیدن_ها


132

  • خانم انار
  • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶
  • ۲۳:۳۸
این روزها عجیب تر از همیشه به تو فکر می کنم، نمی دانم باید کجا را پیِ تویی که همیشه هستی و نیستی بگردم! حوالی اردیبهشت و بوی تندِ درختان کوچه پس کوچه های این شهر طلسم یا که نه لا به لای پاییز و بوی قهوه و کافه هایی با منو هایی عجیب غریب که به جای درختان قطع شده، لا به لای سیمان می رویند.

شاید هم تو را باید لای کاغذهای کهنه و خاک گرفته ی "آیدا در آینه"* جست و جو کنم. باید یک سر تا نزدیک آن ساختمان های کج و معوج بروم و لابه لای شان کتابخانه ی تاریک و غمزده ی قدیمی را پیدا کنم. شاید این بار شیرازه ی کتابِ کهنه ی دیگری هستی تا فرو نپاشد...این روزها عجیب "جای خالی سلوچ"*  __َ م را حس می کنم و انگار کن که هیچ سلوچی نبوده است...هیچ!


پ.ن: همین طور به یک باره:)) شاید تکه ای از #اتفاق_می افتیم

+فضای توصیف شده بخشِ کوچکی از این شهر است

* به ترتیب: شاملو، محمود دولت آبادی







131

  • خانم انار
  • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶
  • ۱۹:۰۶
کاکتوس های مامان بی هیچ توجهی گل دادن ولی کاکتوس های من حالشون زیاد خوش نیست و این یعنی :

ولی کاکتوس ها خیلی مهربونن آدمها نمی فهمن

پ.ن: اینکه یه پست چند صد کلمه ای رو پاک کنی جاش دو خط بنویسی خودش نشانه ی بدتریه:| :|

عکس: تزئینی

130

  • خانم انار
  • دوشنبه ۱ خرداد ۹۶
  • ۲۳:۲۴

وسطِ سوالِ مهمِ درسی، استاد گفت : روی نگینِ انگشترت چی نوشته

دانشجو بعد از چند ثانیه بهت: گفتم غمِ تو دارم، گفتا غمت سر آید

پ.ن: یک دیالوگِ واقعی

عکس: نگینِ انگشتر

از تمامیت درد که بگذری، ترس را فراموش کرده ای و تنها به این فکر می کنی:" این زندگی ارزش زیستن را داشت؟ "
#و_انار_نام_دیگر_من_است
همان آخرین انارِ تک درختِ شته زده ی حیاط پشتی