18

  • خانم انار
  • يكشنبه ۲۶ دی ۹۵
  • ۰۰:۱۲

سمی هر مسئله ای رو یاد نمی گیره، من در گوشامو می گیرم

بیچاره استادشون و خانواده😓

17

  • خانم انار
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵
  • ۲۳:۳۳

کشک بادمجون انار پز باشه قطعا یه ظرف تا خرخره پرش چاشت فردای انار و‌شین جان میشه! دلیل نمیشه چون روز قبل کشک بادمجون خورده ام و امروز هم قبل از وقت چاشت قیمه بادمجون، شکلات و دونات و مخلفات خوردم، از چاشت بگذرم! اما از اون جایی که معمولا میل به غذا ندارم و جدیدا به خاطر مشکلات فیزیولوژی حجم غذام از حجم غذای گنجشک به حجم غذای گاو تغییر یافته، این مساله چشمای شین و در حد چشمای قورباغه بیرون میاره! و مرتبا میگه نترکی گاو جان!! لقمه ی آخر کشک بادمجون که موند نونی نمونده بود، قاشقی هم که از اولش نبود، (تو کتابخونه ی ما متاع اعلا پیدا میشه ولی قاشق نه!!!) ظرف تا خرخره چربی رو هم نمیشد تو صورتم فرو کنم،پس ته خودکار کار آمد ترین وسیله بود! شین عکس گرفت که میزارم بچه ها ببینن! خیلی هم شیک فرمودیم هر کی نزاره و حتی دستور دادیم بنویسن : #گاو🐮

پ.ن: گوشی خیلی اذیت می کنه سه بار پست و‌نوشتم😒

16

  • خانم انار
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵
  • ۲۲:۵۸

عکس و از استوری مردم کش رفتم 

پست بعدی هم استوری مردمه با حضور انار


15

  • خانم انار
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵
  • ۱۷:۳۹

هر کی بعد یه مدت نزدیک تر میشه

(( اولا فکر می کردم، خیلی خودتو میگیری!))


+ شاید بگین چه ربطی به جذابیت داره چون دقیقا همین هایی که این جمله رو می گن بعدش کلی سوال پیچم می کنن و می گن چرا مرموزی؟!!😒😒


پ.ن:😒

14

  • خانم انار
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵
  • ۰۳:۲۶

خب من فردا یعنی یکشنبه و پس فردا که دوشنبه باشه شش واحد فوق العاده سخت امتحان دارم! 

امروز که ساعت سی و بیست و یک دقیقه صبحه وسط صدای شغالا و سگ ها من و سمی نشستیم و دوغ می خوریم! 

چرا دوغ؟ خب چون بنده کشش ندارم دوکسپین و آلپرازولام و ... استفاده کنم و فکر می کنم دوغ معجزه می کنه مثلا!!! 

این کتابا نه خونده میشن و نه هیچ اتفاق دیگه ای می افته! در ضمن شعر سپید توی فارسی با انگلیسی چه فرقی دارن؟؟ این همونیه که هفته ی دیگه باید تحویل بدم مقاله شو و یکی بیاد حالی کنه اصولا لپ تاپ نداشتن حس مزخرفیه!

13

  • خانم انار
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵
  • ۰۱:۴۱

تو خانواده یا وسطی نباشین، یا اگه وسطی شدین اینقدر خوب نباشین که کسی متوجه نشه هستین! اینقدر خوب نباشین! قهر کنید، دعوا کنید، داد بزنید، جیغ بکشید! که وقت موفقیت هاتون، حتی گنده هاش، کسی بی اهمیت نباشه! روز تولدتون یادشون نره! غذای مورد علاقه تون یادشون باشه! حال خرابتون یادشون باشه! اینقدر خوب نباشید که هر اتفاقی افتاد خیالشون از بودنتون راحت باشه که تا تهش هستین! غصه ی همه رو اینقدر نخورین که تبدیل به کیسه بکس بقیه شین! اینقدر نگران نباشین، که نگرانی هاتون یادشون بره.... سکوت نکنین خلاصه! 

یه روزی دلتون می ترکه!! همون وقتا که شته زدین نه همون وقت ها که رسیدین!

پ.ن: خیلی غر می زنم! روانشناسه کوش خب!؟؟؟ با اون دختر کج و کوله اش!!

12

  • خانم انار
  • جمعه ۲۴ دی ۹۵
  • ۲۰:۴۸

به همراهی کبریت کشاورز و روغن نسترن پیش به سوی عشق سمی کشک بادمجون

پ.ن: دستور سر آشپز لو نمیره! فقط عکس نهایی آپلود میشه

مهشید حتی به تو هم نمی دم واسه صفر کیلومتر

+ کشک بادمجون به عنوان غذا که نه به عنوان معجزه باید ثبت جهانی شه! خصوصا اگه زحمتشو انار کشیده باشه!! 😋😋

11

  • خانم انار
  • جمعه ۲۴ دی ۹۵
  • ۱۶:۳۰

جمعه ای که صبحش با صدای نفس های بی نهایت عمیق سمی پاشی و اسم کسی که ازش متنفری رو جایی که اصلا فکرش رو نمی کنی با اشاره به روزهای خوش بیارن قطعا از همه ی جمعه ها جمعه تره!

پ.ن: ناراحتم از اینکه هنوز از یه اسم، یه یاد آوری بهم میریزم!


+ شاید هم به قول سمی جمعه رو‌ همون صبح که پاشدی باید خط بزنی نه دم غروب!


پ.ن: کلا تف تو جمعه!

10

  • خانم انار
  • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵
  • ۲۲:۴۴

روزهای زیادی و تو راهرو های پیچ در پیچ اینجا گذروندم! تلخ! شیرین! ملس! با امید اومدم و ناامید شدم! با هدف اومدم و بی هدف شدم! اینجا یه خودی تو خودم پیدا کردم! یه خود جدید! ولی هنوز یه خود قدیمی هم دارم که هنوز مثل ژن فر بودن مو به قدرت ثابت مونده! مثل لجبازی! کله شقی و نفهمی هایی که حتی با فهمیدنشون هم صرفا جهت خودخواهی هام روشون اصرار دارم! خود جدیدمو دوست دارم! یه جاهایی اذیت میشم چون اون آدم قبلی نیستم ولی الان دقیقا دوساله که به پذیرش رسیدم، خود قبلیم بی شباهت به خود الانم نیست، فقط خیلی چیزهایی رو که داشت، مثل الف، کتمان می کرد و همین کتمان کار دستش داد. روزهای زیادی رد شدن اینجا که این آخریا با تو چته؟ و سکوت در جواب تموم شدن! با زار زار گریه کردن جلوی سلف وقت افطار تو دم شدگی های اردیبهشت نود و پنج!!! تو گریه های زیر پتو!  تو «الماس شو» ها و جواب سهراب نوشتن های اردیبهشت نود و دو!! تو انار شدن ها

پ.ن: عکس رو از پروفایل پسر مردم کش رفتم. خب وبلاگ های سابق وجود ندارن که الان جریان جوابیه سهراب و الماس شو و... رو بدونید! منم حال توضیح ندارم! فکر کنید می دونید😁 

پنج ساله وبلاگ نویسم!!!!!!!!؟؟ با همین پست های به تعداد انگشت دست؟؟؟؟

9

  • خانم انار
  • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵
  • ۲۱:۵۳

توییتر فارسی:

درس خوندن فقط شروعش که میشینی پای درس سخته، بعدش که خوابت بُرد راحت میشه.


× جلبک ×


@OfficialPersianTwitter

از تمامیت درد که بگذری، ترس را فراموش کرده ای و تنها به این فکر می کنی:" این زندگی ارزش زیستن را داشت؟ "
#و_انار_نام_دیگر_من_است
همان آخرین انارِ تک درختِ شته زده ی حیاط پشتی