من روی قبر خالی گریه کردن را، یادبود بلندبالای کارون از مهندس های سد ساز، یا همان قوم و خویشی که برای نان به رودخانه زد و برنگشت را دیده ام. یک شبه پیر شدن مادرها، بزرگ شدن بچه ها بدون پدر، بدون مادر. قبرهای عکس و نشان دار بی نشان.

درد از ما که کنده نمی شود،آب اما روشن می شود.

پ.ن: یک جایی گفته بودند، رفتن در راه نان حلال، شهادت است. روحتان شاد