تمام صفحاتِ مجازی شد نه به اسید پاشی، یکی می گفت خصومتِ شخصی و یکی دیگه می گفت معلوم نیست دختره چه کاره بوده، ولی یکی یکی رو شد و راست یا دروغ ربطش دادن به بی حجابی، سه سال و اندی پیش، زنگ زدم مامان، وضعیتِ شهر و حتی شهرهای اطراف خیلی بد بود، همه با عینکِ آفتابی و ترسون و لرزون بیرون می رفتن! وضعیت وقتی بدتر شد که عده ای قضیه رو شوخی گرفتن و به جای اسید با آب به زن ها حمله می کردن! برای خنده، همون سه سال و اندی پیش به مامان التماس می کردم بیرون نرید!

یک ماه بعدش، تب قضیه خوابید، دیگه هیچ کس یادش نبود، خواننده ای که یکی از پست های اخیرش اعتراض به همون اسید پاشی بود، از سرطان مرد و  همه چیز فراموش شد!

امروز تولد مرضیه ابراهیمی هست، زنی که تو بیست و چهار سالگی وقتی تو ماشینِ شخصیش نشسته بود، اواخر مهر، یهو سوخت! داد زد سوختم سوختم سوختم و ...

مرضیه الان میگه دوباره به دنیا اومدم، میگه وقتی دنیا اومدم که با صورتِ جدیدم کنار اومدم و خودم رو باور کردم، ولی تهِ تموم حرفاش حتی اگه نگه، یه چرا؟ یه به چه گناهی؟ موج می زنه!

امیدوارانه مثل خودش، با خوبی و عشق  دلم می خواد شر تموم خشونت ها، بدی ها رو از سرِ زمینم کم کنم!

تولدت مبارک مرضیه ی زیبا!