یک وقت هایی توی زندگی، آدم به بن بست می رسه،دو دو تا چهارتاش، پنج شش تا می شه و نتیجه کله پاشدنه! همون یه وقت ها لازمه پاشی از جا، ولی واقعا این پا شدنه سخت ترین قسمتِ ماجراست. سالها شاید زمان ببره، شاید سالها زمان بزاری برای پا شدن، دوباره شدن، دوباره ساختن ،بودن، زندگی کردن و ادامه دادن، اما نشه. و وقتی نمیشه، همه چی سخت تر میشه. میبینی که آدم های اطرافت یکی یکی تو رو جا می زارن و راه خودشون و میرن. باید هم این باشه، هیچ قطاری به خاطر یه مسافری که دیر کرده ،تو ایستگاه درجا نمی زنه. ممکنه راهِ درست پا شدن و بلد نباشی، شاید هم راه های مختلفی رو امتحان کرده باشی و نشده باشه، اما حاصل این فرسایش هیچ چیز جز فرو پاشی نیست، نوعی از فروپاشی  که حاصل  فرسایشِ قفل شدنِ بدن وقتی که مغز دستور به حرکت میده، من اسمش رو گذاشتم بختک! مثل همون بختکی که قدیمیها بهش معتقدن و وقتی وقت خواب رویی سر وبدن آدم هوار میشه مغزت میدونه خوابی و کابوس می بینی ولی بدنت کم میاره و پی نفس تلاش می کنه...

البته وقتی به این وا رفتن و فروپاشی اعتراف می کنی که یه در عرض نیم ساعت به لطف فضاهای مجازی دو دوست دبستانی ات رو پیدا کرده باشی و یاد آرزوهایِ قدیمیت بیوفتی...

پ.ن طولانیِ بی ربط: بر حسب کدوم وظیفه یا قانون شرعی و مدنی، یکباره من بابِ نصیحت و خود برتر بینی کامنت میزارید که ببین من چه با فرهنگم! ببین اون که اون موقع در اون جریانی که تو پستت تعریف کردی تو پدرت خواهرت این کار و نکردین ولی به ذهنِ من رسیده که اینکارِ انسانی رو بکنم! پس قطعا تو بیشعوری که نکردی! آفرین به این همه فرهنگ و شعورتون ولی لطفا از این به بعد با لفظ "بهتر نبود" شعور و فرهنگتون رو زیر یک پستِ کاملا احساسی و توصیفی تو چشم و چال منِ بی فرهنگ فرو نکنید، دقیقا اون عده ای که سر هیچ پستِ دیگه ای معنای یک کلمه رو هم به زور می فهمن ولی سر همچون پستی صفحه صفحه نصیحت و امر به معروف ردیف میکنن:)