تجهیزاتِ عکاسیِ من شامل یک گوشی سامسونگ مدل گرند نئو هست. گمونم پنج یا شش ساله دارمش و ازش تولید نمیشه دیگه قطعا:) اما با همون هم در حدِ خودم و علاقه ام عکاسی می کنم. از هر چیزی یا کسی که دمِ دستم باشه:) و سعی می کنم خودم و نگاهم به دنیا رو حتی اگه زیباترین نگاه باشه وارد عکس نکنم، همون طوری سعی دارم وارد داستان ها و شعرها نشه(ولی میشه).

به آدم ها که می رسم ولی این تلاشم هزار برابر میشه و بی هوا ازشون عکس می گیرم. آدمها تو عکس های بی هوا خودشونن. یا بهتر بگم خیلی خودشونن. شاید تو چهره غم داشته باشن، شادی تهِ چشم هاشون نشسته باشه یا حتی به راحتی و بی هیچ حسی فقط نفس بکشن. بعد شاید برید و عکس ها رو بهشون نشون بدید، شاید بهت داشته باشن یا بخندن یا....

چند وقتِ پیش مامان تو یکی از موقعیت های خاص بی هوا ازم عکس گرفته. از اون روز فهمیدم، اون دیوار همیشگی دورم که آدمهای کمی جرات می کنن سمتش بیان شاید اسمش اخم باشه:)

پ.ن: دنبال بهونه بودم که اینو بنویسم، چه بهونه بهتر از ثابت شدنِ بیهوده نبودنم؟