فردا صبح بعد از نتیجه و سرآمد انتظار پناه می برم به خانه ی چهار ساله هه و بعد دمِ غروب راه کج می کنم سمتِ شرق.

هنوز نمیدانم شرق برایم دوست داشتنی هست یا نه؟ یک نیم روز آنجا ماندنیم با کلی کار اداری و البته کلی دیدار!

خواستم بنویسم اینجا که این دو روز به یکباره پیش آمده، فرصتِ خوبیست برای فکر کردن به پایان!

پایان ماجرا مثلِ خفه کردنِ نوزاد تازه دنیا آمده ات با همان دست هایی که از بند ناف جدایش کردی....