اولین باری که تدریس را، نه به همکلاسی ها و از سر دلسوزی بلکه به عنوان یک شغل، شروع کردم، شونزده ساله بودم. شاگردم هفده ساله بود و به خاطر شرایط خاص و البته بی انگیزه بودنش کلاس دوم راهنمایی بود. آن روزها تمرین نشنیده شدن و آرام شدن داشتم. چون شاگردم، نمی شنید. نه که مشکل شنوایی داشته باشد. مرا نمی شنید. چیزی حدود چهل دقیقه بی وقفه توضیحات را به ظاهر گوش می داد و بعد چون احساس صمیمیت می کرد در جواب سوالی که پیش رویش بود می گفت: تابستان بعدی بینی ام را حتما عمل میکنم.

آنجا بود که یادگرفتم، بی هیچ خشمی دوباره توضیح بدهم.چون صدای من نباید از حدی بالاتر می رفت، چون شاگرد من نباید می ترسید، نباید استرس می داشت و نباید صدای بلندی می شنید.

امروز ظهر که بلافاصله بعد از کلاس، ویس ها و تلفظ ها را توی تلگرام فرستادم. لابه لای چک کردن پیام ها فهمیدم پنجم  اکتبر است. روزی جهانیِ ما معلم ها. سریع یاد انتظار کشنده ام افتادم، نشنیده شدن ها، توضیح دادن های بیش از حد و باز هم نشنیده شدن ها. از کی شروع شد؟ شونزده سالگی؟


پ.ن:  همه ی معلم های بیان را نمی شناسم، روزتون مبارک:)