بیست و شش شهریور که کنسل شد، حسابی بد بیاری و بد شانسی و نشدن بود پشتش تا فردایی که کنسل نمیشه، اما...

بله اون شخصی که قرار بیست و ششم داشتیم خانم بود، و این یکی آقا. یکمی سخت تر میشه قضیه ی سکوتِ مادام العمر.

از وقتی سه شنبه ها با موری رو شروع کردم، متوجه شدم که موری چقدر شبیه به استادِ جان هست، کسی که من از دست دادمش، خودش را که نه ولی وقتِ هم صحبتی اش رو:) و چقدر حیف که نه اون وقت تونستم و نه حالا که با کسی حرف بزنم.

فردا شاید فقط یک جمله بگم: که هیچ کسی، تو بخوان دوستی، نیست که حرف بزنیم.

و قطعا جواب می گیرم: برو بیرون، تو خونه نمون، با دوستات باش و...

تمام نسخه های از پیش پیچیده شده که حفظ حفظ زودتر از خودش تجویز می کنم.

پ.ن: پست های یادگاری، قرار وصیت نامه ام نیست:))  به می خوانم، می خوانمت تو را یک سری بزنید متوجه می شین.

پ.ن بعدی: یک کوزه ی شکسته در دست آب می خوریم، با این که خود کوزه گریم.