با این که هنوز جانی، ولی بایدت بگویم که قلب های سفت و سخت هم در پیچ و خم روزگار ترک بر می دارند، مثل قوری مادر بزرگ که بند خورده بود و چقدر دیگر دوست نداشتنی بود برایم آنقدر که حتی چای دارچین های اول پاییز، دیگر مزه ی قبل ار برایم نداشت. هنوز جانی ولی قلب سفت و سخت من در پیچ خم روزگار از غم جوشیده و بوی نا گرفته، با اینکه بند بندش را بند زدم تا بمانیم. برای هم بمانیم!  صرف نشد و نمی شود است جانِ دل، بند خورده ام ولی نمی شود. رفتن هم جز عشق چیزی نباید باشد

پ.ن: از اتفاق می افتیم

#انار