دو روز زودتر از موعد می نویسم. وقت قرارمان باشد بیست و چند سالگیِ تخس نفهمی که درست دست هایش را روی گلویمان سفت و سخت چسبیده در هم نگه داشته است. وقت رفتن است، درست همان روز بیست و هفتم  باید برویم، احتمالا تو به جای مسافر کناری ام روی صندلی می نشینی، محکم دوباره دستت را روی گلویم می کشی و همراه می شویم برای سفر. بی بازگشت است و امیدوارم همراهی من و تو هم بی بازگشت باشد، امیدوارم چون ناامید ام از سفری بدونِ هم! بدون تودوست نداشتنی ترین همراهِ دنیا. یک سفر تا سالِ بعد، آرزویِ امسال که فوت می شود(؟)  رفتنت است،اینکه بیست و چندسالگی بعدی نباشی. برای همیشه نباشی، تاکید می کنم برای همیشه نباشی..

پ.ن: از تمام نبودن هایت هستم؟ یا از تمام بودن هایم نیست خواهم شد؟

پ.ن بعدی: تولدم مبارک(جمعه)