پنج شش سالم بود، این جمله رو یه دختر بچه با یموهای بلند مشکی تو تلویزیون می گفت و بعد صدایِ مردونه ای می گفت برنامه ی امشب سینماها. اون وقت ها سینما رفتن برای ما سخت بود، چون برای مدرسه،بیمارستان و.. هم باید با کلی مشقت از شهرک می رفتیم بیرون.
همین که دو تا سوپر مارکت و یه نونوایی  وچهار تا همسایه داشتیم هم کلی غنیمت بود!

اون فیلم رو بعدها دیدم،ولی خیلی ازش تو خاطرم نمونده جز جریان درگیری های خانوادگی و طلاق. و همون دیالوگِ دختربچه: مامان،بابا منم طوطیا.
اما عجیب از این روزها که بیشتر با بچه ها درگیرم، که تو این وسعت و جمعیتِ کم حداقل سه نفر طوطیان!

پدری که زنگ می زنه و سفارش داره که بچه فقط و فقط به پدربزرگش تحویل داده بشه و تاکید بیشتر که تحت هیچ شرایطی مادرش وارد آموزشگاه نشه و بچه رو نبینه! مادری که اصرار داره پدر تو هیچ مساله ای دخیل نباشه و...

کارگردان زندگی هامون نیستیم مگه؟؟ مگه  تصمیم و انتخاب با ما نبود؟نبود؟؟؟خب بیشتر از این بازیگر نباش، رل بازی نکن! یا اگه مجبوری به رل بازی کردن، حواست باشه خودت کسی رو بازیچه نکنی،اون هم کسی که تو مسئولشی تو باعثشی. هر طوفانی هم شد، تو یه ایرج قادری شو براش...

پ.ن:عنوان دیالوگ فیلم طوطیا1377_ایرج قادری