به ماه بوسه می زنم، به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین،به عشق تو چه می کنم*


این روزها همش با خاطراتِ بد و خوب چهار ساله ام زندگی می کنم، یه جاهایی بغض می کنم و یه جاهایی ذوب میشم از خوشی و باز داریوش* ناجی میشه


پ.ن:ماهِ من، لامپِ محوطه ی خوابگاه بود، بیان چپه اش کرد