شاگردِ من، رها سه سال و هشت ماهه است. تمام ستاره ها و استیکرهای آبی کیفم برای رهاست. به عشق آبی ها، تمام ترانه ها را از بر کرده و همین طور که با دامنِ چین دارش وسطِ کلاسم می رقصد، به خاطر آبی ها روی صورت و دستش از تهِ دل فریاد می زند. همین قدر، عاشق آبی هاست. می خواهم رهاباشم و برای چیزی که دوست دارم، همه ی سختی ها را مثل ترانه ای ساده از تهِ دل فریاد بزنم و دست زنان و رقص کنان به نمایشش بگذارم، حتی اگر آن چیز مرگ باشد.


پ.ن: درستِ عجله کار شیطونه ولی فرصت کمه:)