استاد اژدها، استاد تاریخ ادبیات و رمان من بود. استاد علاوه بر اینکه  دستی در چاپ مقالات و کتاب داشتند، در نمایشگاه کتابِ پارسال از غزلیاتِ پر محتوایشان نیز رو نمایی شد، که البته ایشان ماندن و خونِ دانشجو توی شیشه کردن را بر نمایشگاه برتر دانستند. خب از معرفی که بگذریم، به شعور می رسیم، که در ایشان نتیجه ی کتاب خواندن ها برعکس بود:| روزی روزگاری بالاخره همان طور که گذر پوست به دباغ خانه می رسد، گذر ما نیز به ایشان خوردبه و درسی چهار واحدی :) روزِ اول کلاس ایشان به خاطر فامیلی سریع تر از بقیه من را شناختند و همین دلیل کافی بود تا سند مرگم امضا شود. خلاصه که به جایی نگرفتیم و کماکان ترم جلو می رفت. هفته های آخر استادِ جان را در راهرو دیدم و چنان تحویل بازاری راه انداخت که آب شدم رفتم در زمین. ولی بعدش سریع از جا برخواسته چون متوجه حضور اژدها شدم، به ایشان نیز عرض ادب فرمودم ولی گویا دیر شده بود چون صورتِ یرقان بسته ی اژدها شبیه به ژاکتش( از این مدل ژاکت یک جین در رنگ های مختلف داشتند ایشان) قرمز شده بود. به نیم ساعت نکشیده بود که برای پاره ای از دل مشغولی های تحصیلی نزد استاد دیگر رفته بودیم که گوله ی نمک بودند( اگر به آرشیو مراجعه کنید، همان استادی که گفتند روی انگشترت چه نوشته). ایشان نمک هایشان به مراتب در ساعات بعدازظهر بیشتر و بیشتر میشد و به جای گوله گوله، گونی گونی پرتاب می کردند سمتت. خب، برسیم به این امر که به محض ورود بنده به اتاق ایشان صاف با یک ماگِ نارنجی که رویش نوشته بود :ایران خودرو و آن یارو پیرهن آبی قطعات رویش حک شده بود به چایخانه اساتید دیپورت شدیم. چشم تان روز بد نبیند، اژدها به محضِ دیدن من از قرمز رد کرد و صورتش قهوه ای شد!!! چرا؟؟ چشمانش روی ماگ خشک شده بودند:| چرا باز؟ با استاد نمک دان کارد و پنیر بودند:| ....

خلاصه اش کنم، حتی شکایت هم نتیجه نداد و برگه ی امتحان را ندیده، درس چهار واحدی را شش و نیم بگرفتیم!
خلاصه ترش سواد ربطی به شعور ندارد:)
پ.ن : چند وقت پیش یکی از افرادی که تو وب قبلی می خوندمش و مرتبااااااا از مدرک دانشگاهیش حرف می زد ولی در یک کامنت خودشُ به من اثبات کرد، دیدم زیر پستِ مردم طلبکاره که چرا نظرشون غیر نظر اوشونه:)) قشنگ یادِ اژدها افتادم
پ.ن: بشوره ببره
پ.ن بعدی: پست جهتِ آشنایی کنکوریانِ بیان خاصه حریر + پرتقال که بابا آروم باشین کنکور آسونشه:|
پ.ن بعدی: فقط شین که کتاباشُ آتیش زد گذاشت استوری:|