آمار ستاره های روشنِ پنل کاربری از دستم رفت که رفت! نخوندمتون:|

یک معده نو یا دسته دوم در حد نو نیازمندیم:|

تهران و زدم:( برخلاف میلِ باطنی

دیروز که یکی از دخترها نزدیک بود از رو صندلی پخش زمین شه یه سکته خفیف زدم و تو راه برگشت گفت بیا! اینه معلمی:|

دو روز نبودم، قشنگ دوستای واقعیمُ شناختم:|( وبلاگ و نمی گم)

در بیان دو سه تا چالش دیدم، یکی همین خبرنگار شو و یکی هم عکس چش و چال مردم و می خواست، در مورد دومی با صاحبِ چالش صحبت کردیم که هدف چیست و آیا چالش بعدی پر و پاچه ی مردم است؟ هدفش خیلی خوب بود ولی خدایی الان یادم نیست چی بود:|

رفتم تمام بخش های فرهنگی شهر و گشتم که دمِ شهرداری گرم یکیشون در حد یک تالار عروسی مجلل بود ولی محتویاتِ کارها و کلاس های فرهنگیش خلاصه میشد به اینکه برای سرشونه ی ژاکت چند تا دونه سر باید بندازیم:|

رفتم سالنِ تئاتر شهر که تا حالا یه تئاتر ندیدم توش:| رفتم لیستِ کارهای فرهنگی اونجا رو زیر و رو کنم. یه مورد داشت وسط اون همه آموزش طبخِ انواع نیمرو و آموزش دسرهای طبقه ای به اسم وبلاگ نویسی.o_O

شانِ وبلاگ نویسی:(

یک نفر با یک خط و شماره بلاکم می کنه با اون یکی نه! خب این آدم هم عصبانیه:|( به هیچ جام نیست) هم فوضول... ولی من یک کثافت درون دارم که خودم دیگه زدم جفت اکانتاشُ بلاک کردم که هم از عصبانیت بسوزه هم از فوضولی:دی

دست به دامانِ مرکز استان میشیم و سه برابر همه هزینه می کنیم

خانم ها منصوریان، قشنگ گفتن از  بی امکاناتی ها، بی فرهنگی ها رو زیاد نگفتن!

پ.ن: درسته رفتیم جامِ جهانی ولی پستِ فوتبالی= بلاک فور اور