یه چیزی در ابعاد قورباغه چسبیده بود به دستگیره ی در اتاق و می گفت، من مامانتم در و باز کن! منم که مثلا خر شدم در و باز کردم. خیلی جدی و دست به کمر، وارد شدن و با دستی به نشانه ی تهدید گفت درست مثل آدم بشین با هم حرف بزنیم O_O

دست به سینه و صاف نشستم گفتم بفرمایید. ایشون فرمودند که:" اینجا خونه ی مامان جونِ منه! تو هم فردا شوهر کردی، اتاق و وسایل و اسباب بازی هات :| مالِ منه" ایشون در ادامه با گفتنِ یک اه محکم که نشان از عصبانیتِ وحشتناکشون داشت اضافه کردند، دیگه شورش و در آوردی!!!

پ.ن: حدودا سه ساله:|