پارسال این موقع به ایده ی خودم و لطف 28 اردیبهشتیه ی فراموش شده:| دوستایی که تقریبا میشه گفت از دبستان تا دبیرستان با هم بودیم و تو تلگرام ملاقات کردم:|

اون فاطی که فامیلیش عینِ فامیلیِ من بود و معلم های بعضا کم شعور نمی دیدن من دو تا فامیلی دارم اون یکی، همیشه مادرمو می خواستن که نمره های زیر ده بچه زیاده، بعد از یکسال تو بیمارستان بودن برگشته بود خونه و می گفت می تونه سه قدم تنهایی راه بره( شوهرش پشتِ فرمون خوابش برد)

لیلا که آخرهای پیش دانشگاهی نامزد کرد و سریع چادر پوش شد، طلاق گرفت و رفت دانشگاه غیرانتفاعی سرکوچه و حالا دوباره شروع کرده کاراته شو ادامه میده

28 اردیبهشتیه که همه رو به راه راست هدایت می کرد، دوست پسر یافت و باباش بعد از فهمیدنِ این قضیه سکته کرد و رفت...

الهه که خیلی با بیست و هشتیه رفیق بود، کلا بعد ارشد که رفت آزاد، خیلی افتاد تو زندگی و نیستش...

آزاده که پزشکی می خواست، تهران، دماغشو عمل کرد و شیمی می خونه آزاد

و....

پرنیان هم که همون سالِ آخر دبیرستان رفت زیر خاک

پ.ن: هیچی داشتم به لیستِ دوستام فکر می کردم، واسه یه عصر دلگیر جهتِ قدم زدن!