داشتم تند تند از کنار نیمکتِ سبز و زرد همیشگی رد می شدم، یک لحظه متوجه نوزاد نه ده ماهه ای شدم که از کنار خواهر چهار ساله اش لیز خورد...بین زمین و هوا روی دستام بود. آقایی که همیشه روی نیمکتِ کناری با دوستش بحث سیاسی میکنه  بلند شد اومد کنارم و زیراندازی رو که همراهش بود رو روی چمن های پشتِ نیمکت پهن کرد و گفت: بابا بیارشون اینجا. گفتم: مامانت کجاست که گفت داره میوه می خره. نگاهم رفت سمتِ بازار و زن جوونی که هنوز سرش به سبد های میوه گرم بود...

دوباره قدم تند کردم تا قبل از هشت برسم و چند دقیقه وقت داشته باشم نفس تازه کنم واسه کلاسِ بعدی که به خاطر شرایطِ خاص جسمی شاگردم، چیزی حدود سه برابر انرژی بیشتری احتیاجی داره. توی راه داشتم فکر می کردم به این همه سال که تو همین مسیر رفتم که یاد بگیرم یا یاد بدم و سالهای ممتدی که بین زمین و هوا مونده بودم و که دستی بود؟ یا فقط برای سرزنش دست هست همیشه؟

بار اولی که وبلاگ زدم نمی دونستم چی کار می خوام بکنم. چند روز گذشت دیدم دارم بخش خیلی کمی از خودمو تو وبلاگ لا به لا های کلمه ها جا می زارم. وبلاگ وقتی برام جدی تر شد که سالِ آخر دبیرستان بودم. نوشتم، نقد کردم. از خودم که شاید می تونستم کاری بکنم  و نکردم. از سر جوگیری نبود حرفم. از سر ناراحتی که سر مرگِ کسی داشتم نبود. که اگه بود الان بعد این همه سال باز هم همون نقد و نداشتم. دانشگاه می خواستم برم، خودکشی نمی کردم براش، اما شد. همون اول ورود به جای آدمها چسبیدم به وبلاگ، بهترین درس زندگیمو گرفتم. ضربه خوردم، ترسیدم. تا مرگِ خودم و تو ذهنم  چیدم، به خیر گذشت. یکم فاصله گرفتم،تا آروم بشم. برگشتم با انار برگشتم. بزرگم کرده بود اون اتفاق، انار بودم نوشتم، یه سمت تشویق بود و هست و یه سمت سرزنش. یه سمت یه آدم موفق دید و یه سمت یه مفت خور! نوشتم همین و لا به لا های کلمه هام نوشتم، کسی نفهمید!

وبلاگ دست به قلمم کرده بود. خبرنگارم کرد، سردبیرم کرد! بزرگم کرد. آرومم کرد. آدمِ بهتریم کرد. یه سر و گردن درک زندگی کردنم بالا رفت! ولی تهِ ته همه ی این ماجراها من همون لیلا حاتمی ام تو فیلمِ سر به مهر. سر به مهر مثلِ یه رازم. اون نماز خوندنش رو تو وبلاگش قایم می کرد، از خواستگارش هم قایم می کرد ولی از دندونِ  پر کرده ی سمت چپ بالای فکش حرف می زد. من اینجا از تعداد قدم هایی که از آموزشگاه تا خونه می زنم حرف می زنم، از شاگردم با شرایطِ فیزیکیِ خاص حرف می زنم ولی تهش خودم کجام؟ هیچ جا!

پ.ن: همتون سر به مهرین!