به طرز عجیب و غریبی گوشی و لپ تاپ و دفترها پر از جمله ها و شعرهای نصفه شدن که هیچ کدوم به سرانجام نرسیدن...

درست مثل این روزها که یه گیج به تمام معنا شدم بازم!

که اتفاق های عجیب غریب زیاد شده و من دقیقا نمی دونم به سرانجام می رسم یا نه. که اصلا چه کاری دارم می کنم، کجام!

پ.ن: برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود.... دست‌های خویش و دامان تو ام آمد به یاد

برود بچسبد به #از_سری_نفهمیدن_ها