نوک انگشتم رو به گذشته بود

به بچه ای که گل سرها رو توجیبش قایم می کرد تا شش سال پیش

الان دانشگاه میره و احتمالا هر وقت از خوابگاه بر میگرده خونه دوست داره «مادر» ی باشه...که نیست...

نوک انگشتم رو به گذشته بود

که هیچ بچه ای گل سر قایم نکنه، بی مادری نفهمه! 

نوک انگشتم رو به گذشته بود که مامانم، با دست خودش نشوره، خاک نکنه

که هیچ پیرمردی بعد سی سال خودسوزی نکنه جلو چشمام

که یکی مثل من زود بزرگ نشه تو جوونی هاش

نوک انگشتم رو به گذشته بود... همین! 

پ.ن: کامنت ها بسته است چون نمی تونم جواب بدم! :)