*همین نیم ساعتِ پیش آخرین شاگردِ امروز رفت خونه اشون و من خیلی شیک بعد از زدنِ یک پیاله غذای مورد علاقه در بدن( ماست و بادمجون یا ماستِ بادمجون) نشستم دارم مشق های هم ماهی و می نویسم. هم ماهی آخرین بازمانده ی نظام آموزشیِ قدیمه:) جدیدی ها فقط رو دارن مشق و درس حالیشون نیست.

* کلا روزهایی که بابا یه هندونه ی گنده قد کله ی هممون رو هم می خره و باز مامان که وای:(( اینو کجای یخچال بزارم! با هر گازی که به هندونه بزنم می پرم سال های دور که وظیفه ی شعر هندونه خوری*رو یا بابا بر عهده داشت یا بابابزرگ

*  شعر هندونه خوری :هندونه آی هندونه(انار) چه قدر شیطونه. اصولا این شعر و واسه کوچکترین عضو خانواده در صورتِ طفل بودن هنگامِ هندونه خوری می خونن

* مامان گفته بود سر راه از آقای "سین" کرفس کوهی بگیر، و همین الان صدای خرد شدنشون واسه تو دوغ رفتن!

* بوی عطر گل محمدی رو ماست

* دختر روانشناسه که دیشب قبل کتک زدن من، اسلحه رو آماده می کرد( لیس می زد به دمپایی:|)

* هفت ساله هه که از مامانش پرسیده مادر بزرگ و پدربزرگ جانبازن؟ و بعد از پیگیری ها متوجه شدیم مجری شبکه ی پویا گفته جانباز ها آدم های مهربونین.

*و باز هم هفت ساله هه که به مامانم گفته می خوام با انار ازدواج کنم ببرمش واسه خودم و مامانم گفته نمیشه و ایشون پس از تفکر عمیق و دقیق گفته انار شما ازدواج نکن، خودم نتونستم پسرم می گیرت:|

و کلی ستاره های دیگه

 خواستم بگم این وسط، خیلی چیزها هست که بده! بد گذشته! بد می گذره! سر یه چیزهایی همین ستاره هایی که بهم نزدیکن اذیتم کردن. اذیتشون کردم. خسته شدم. خسته شون کردم. و...

ولی خیلی فکر نکردم تا به این ستاره ها برسم!

پ.ن: به این خیلی فکر نکردنه میگن عشق!

پ.ن بعدی و خاص: کاش جوابتو اینجا پیدا کنی، سخت نگیری! حداقل یکم:)